تبلیغات
بانک دانلودومطالب مذهبی - چطور میشه ثابت كرد حضرت مهدی(عج) وجود دارند و غایبند؟ مطمئنا اثبات این امر از نظر علمی امكان نداره؟
 
 


<-BlogDescription->

چطور میشه ثابت كرد حضرت مهدی(عج) وجود دارند و غایبند؟ مطمئنا اثبات این امر از نظر علمی امكان نداره؟

چطور میشه ثابت كرد حضرت مهدی(عج) وجود دارند و غایبند؟ مطمئنا اثبات این امر از نظر علمی امكان نداره؟


عقیده به مهدویت و باور به ظهور و قیام مهدى موعود - به عنوان نجات دهنده عالم بشریت و اصلاح‏گر موعود - باور و اعتقادى است كه بر اساس كتاب و سنّت، پدید آمده و بیشتر مسلمانان به آن اذعان دارند.

ادامه مطلب

این باورداشت - به عنوان اندیشه اصیل اسلامى، بر پایه استوارترین دلایل عقلى و نقلى بنا نهاده شده و هیچ یك از مسلمانان - به جز عده‏اى اندك، به انكار و یا تردید آن نپرداخته است.
[اهل سنت و شیعه، در طى اعصار و مرور قرن‏ها، بر این اتفاق داشته و دارند كه در آخرالزمان، یك نفر از اولاد رسول[ص] و فرزندان على و فاطمه[ع] - كه صفات و علاماتش در احادیث مذكور است - در هنگامى كه دنیا پر از ظلم و جور شده باشد، ظهور نماید و جهان را پر از عدل و داد كند. همه او را هم نام و هم كنیه پیغمبر[ص] و ملقّب به مهدى معرفى كرده‏اند و همه اتفاق دارند بر اینكه تا او ظهور نكند، سیر این عالم و این جامعه بشرى به پایان نخواهد رسید و تا این دادگستر بزرگ و رهبر حكومت عدل جهانى قیام نكرده است، بشر باید منتظر ظهور او باشد و بداند كه جهان، محكوم ظلم ستمگران و فسادگران نیست و سرانجام همه تباهى‏ها و نگرانى‏ها به راحتى و امنیّت و آسایش مبدّل مى‏شود و مستكبران و مفسدان، ریشه كن مى‏گردند] لطف اللَّه صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج 2، ص 163..
از مصادر معتبر تاریخ و حدیث استفاده مى‏شود كه در تمامى عصرها و دوران‏ها، این یك عقیده عمومى امّت اسلام بوده است و همه بر آن اتفاق داشته‏اند، لذا مدعیان دروغین مهدویت را - به جهت اینكه واجد صفات و نشانى‏هاى مهدى موعود نیستند - رد مى‏كردند و هرگز در مقام رد آنها، صحّت اصل و اساس این عقیده را منكر نمى‏شدند. خلاصه اتفاق مسلمین بر اصل ظهور مهدى(عج) و بعضى از ویژگى‏ها و خصوصیات او، همیشه مورد قبول بوده و علماى بزرگ اهل سنت، به آن تصریح و تأكید كرده‏اند.

. در اینجا به بعضی از این ادله می پردازیم :

الف) قرآن کریم

بدون شک، از نظر جامعه اسلامی کلیه مفاهیم و اعتقادات اصیل اسلامی ریشه در کلام الهی دارد و اساس عقیده به ظهور امام زمان (عج) در کتاب خدا وجود دارد و این کتاب بزرگ آسمانی فرا رسیدن آن روز مبارک و فرخنده را به تمام پیروان بشارت داده است.
آیات متعددی در شان امام مهدی (عج) هست که امامان معصوم (ع) تفسیر، تاویل و تطبیق این آیات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حکومت جهانی ان عدالت گستر بیان نموده اند که در ذیل برای نمونه به پاره ای از این آیات اشاره می شود:
1 ـ [لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون] (سوره انبیاء آیه 105) ، ما در زبور داوود پس از تورات نوشته ایم که سرانجام بندگان شایسته ما وارث زمین می شوند].

امام باقر (ع) در مورد [عِبادیَ الصالحون]، فرموده اند: قائم و اصحاب وی می باشند.(منتخب الاثر، ص 159)

2 ـ [وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ](سوره نور ،آیه 55) ؛خداوند به كسانى از شما كه ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند وعده فرمود كه آنان را قطعاً در زمین خلیفه خواهد كرد ، همان گونه كه کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت گمارد و قطعاً دینشان را برای آنها مستقر خواهد نمود، دینی که برای آنها پذیرفت و قطعاً آنان را پس از خوفشان به حالت امنیت دگرگون می کند، تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من ننمایند و هر که بعد از آن کفر ورزد، پس قطعاً آنان فاسق اند.
امام صادق (ع) فرموده است که این آیه درباره حضرت قائم و اصحاب وی به شمار می رود. (منتخب الاثر، ص 161)

3 ـ [و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین] (سوره قصص، آیه 5) ، ما می خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم یعنی آنان را پیشوایان و میراث بران زمین سازیم.
امام باقر (ع) و امام هادی (ع) فرموده اند : این آیه مخصوص امام زمان (عج) است که در آخرالزمان ظهور می کند... و زمین را پر از عدل و داد می کند، هم چنان که پر از ظلم و ستم شده است.(المحجه ص 168)

 

ب) روایات

وجود حضرت مهدی (عج) از طریق روایات نیز به اثبات رسیده است که ذکر همه آنها، ممکن و لازم نیست. لذا به چند روایت اشاره می کنیم:
ـ احادیثی که شیعه و سنی به آن معتقدند:

1 ـ حدیث ثقلین:

پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: [همانا من دو شی ء گران بها را در میان شما می گذارم؛ کتاب خدا، ریسمان کشیده از آسمان تا زمین و اهل بیتم و همانا این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند] (سنن ترمذی، ج 5 ص 329؛ کافی ، ج 1 ص 294)
طبق این حدیث همیشه همتای کتاب الهی (اهل بیت)، در روی زمین وجود دارد که همان امام زمان هر عصر است.

2 ـ حدیث وجوب اعتقاد به امام:

بر اساس روایات شیعه و سنی، پیامبر اکرم (ص) فرمود: [هر کس بمیرد در حالی که معتقد به امام زمان نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.] (کافی، ج 1 ، ص 371 ؛ مسند احمد، ج 4 ، ص 96)
با کمترین تامل در این روایت و نظایر آن به مصداق واقعی امام پی خواهیم برد که از ان در روایت به [امام] تعبیر شده است و اگر کسی بدون اعتقاد به او بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

3.احادیث رسول خدا درباره مهدویت

از رسول خدا[ص] نقل شده است : [انّ خلفائى و اوصیائى و حجج اللَّه على الخلق بعدى اثناعشر اوّلهم اخى و آخرهم ولدى ؛ قیل یا رسول اللَّه و من اخوك؟ قال : علىّ بن‏ابى طالب، قیل، فمن ولدك؟ قال : المهدى(عج) ؛ یملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً و الّذى بعثنى بالحقّ بشیراً و نذیراً لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللَّه ذلك الیوم حتّى یخرج به ولدى المهدىّ فینزل روح اللَّه عیسى بن مریم فیصلّى خلقه]؛ كمال الدین، ج 1، ص 280، ج 27 ؛ بحارالانوار، ج، 47، ص 71. ؛ [خلفا و جانشینان من و حجّت‏ هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند : اوّل آنان برادرم و آخرشان فرزندم ؛ گفته شد : اى رسول خدا برادرت كیست؟ فرمود : على بن ابى‏طالب. سؤال شد : فرزندت كیست؟ فرمود : مهدى، كه زمین را از قسط و عدل آكنده مى‏سازد ؛ همان‏سان كه از ظلم و جور پر شده است. قسم به آنكه مرا به حق، به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگیخت اگر از عمر دنیا یك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج كند. (پس از خروج او) عیسى پسر مریم پشت سرش به نماز مى‏ایستد].

همچنین از رسول خدا[ص] نقل شده است : [لیبعَثَنَّ اللّه من عترتى رجلاً افرق الثنایا اَجلى الجبهة یملكُ الارض عدلاً و یفیضُ المال فیضاً]؛ ینابیع المودّة، ص 423 ؛ اسعاف الراغبین، باب 3، ص 135 . ؛ [همانا خداوند از عترتم، مردى را برمى‏انگیزاند كه دندان‏هایش برّاق و گشاده‏اند و پیشانى‏اش بلند و تابنده است. زمین را آكنده از عدل مى‏كند و مال را به نحوى خاص زیاد مى‏گرداند].


ج.ادله عقلی اثبات مهدویت:


1 ـ برهان لطف

یكی از براهین عقلی كه متكمان زیاد به آن استدلال می كنند [قاعده لطف است] ؛ علامه حلی برای اثبات امامت به این قاعده تمسك جسته ، می گوید: [امامت ، ریاست عامه الهی در امور دین و دنیاست، برای شخصی از اشخاص به عنوان نیابت از پیامبر (ص) و این واجب عقلی است؛‌زیرا امامت لطف است. پس ما علم قطعی داریم كه اگر برای مردم شخصی باشد كه ریاست آنها را برعهده گیرد و آنها را راهنمایی كند و دیگران از او اطاعت كنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع كند، مردم به صلاح نزدیك تر و از فساد دورتر می شوند](شرح باب حادی حشر، ص 83) .
متكلمان لطف را بر خداوند، واجب می دانند ؛زیرا او بندگان خود را عبث و بیهوده نیافریده و راه رسیدن به هدف را بر ایشان هموار می سازد. این قاعده ایجاب می كند كه در میان جامعه امامی باشد تا محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق بازدارد و آنان را به سعادت حقیقی هدایت كند. امتثال از دستورات و اطاعت انسان ها از تكالیفی كه خداوند بر بندگان واجب داشته ، بدون انجام دادن اموری از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعده و وعید و ...) محقق نمی شود و خدای حكیم حتماً این امور را انجام می دهد تا نقض غرض در تكلیف لازم نیاید و این به دست امام صورت می گیرد.
شیخ شهاب الدین سهروردی در اثبات وجود حضرت ولی عصر(ع) از طریق قاعده لطف می گوید: در جهان هیچ گاه از حكمت و از وجود كسی كه قائم به حكمت باشد و نشانه های خداوند نیز در او باشد، خالی نبوده است. این چنین كسی خلیفه خداست در زمین و تا زمین و آسمان برپاست چنین خواهد بود ... پس در هر زمان اگر چنین شخص باشد كه خدایی و نمونه كامل علم و عمل است، ریاست جامعه با اوست و او خلیفه خداوند در روی زمین است و زمین هیچ گاه از چنین انسانی خالی نخواهد بود... اینكه می گوییم ریاست با اوست ،مقصود الزام حكومت ظاهری او نیست؛ بلكه گاه امام خدایی ، حكومت تشكیل می دهد و آشكار است و مبسوط الید وگاه در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می برد. این امام همان كسی است که مردم او را قطب زمان [ولی عصر] می نامند. ریاست جامعه با این انسان است؛ اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس ظاهر باشد و در راس حكومت قرار گیرد، زمان نورانی خواهد شد.(مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2 ،ص 21و22)
به این ترتیب وجود امام زمان گرچه از دیدگان مردم غایب است ، دارای الطافی است، از جمله : حراست از دین خدا ، تربیت نفوس مستعد انسانی، حفظ و بقای مذهب، وجود الگو در جهت پیشرفت بشر و ...
البته محرومیت از فیض ظهور پیشوای الهی، به جهت موانعی است كه خود انسان ها ایجاد كرده اند، چنان كه شیخ طوسی می گوید: اصل وجود امام ، لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر و این ما هستیم كه موجب غیبت آن حضرت شده ایم (عدمه منّا). (كشف المراد ، ص 363)


2 ـ برهان فطرت

انسان دارای تمایلات غریزی و فطری گوناگون است (شخصی و اجتماعی و عالی) . تمایلات عالی از قبیل حقیقت جویی، خیر طلبی ، حس دینی و پرستش ، یافتن كامل مطلق و ... حال برای رسیدن به كمال مطلق و معبود حقیقی احتیاج به واسطه ای است كه خود سفر كمال را طی كرده و بتواند انسان را دستگیری كند تا او را از راه های گوناگون (وضع قوانین تشریعی و تبیین آنها ، دستگیری انسان های مستعد كمال و ...) به كمال مطلوب برساند.
این امر از دو راه قابل اثبات است:
1 ـ وجود این میل و امید واسطه در انسان بدیهی است.
2 ـ وجود انسان كامل كه ناطق و هادی به كتاب و سنت ( به نقل آیات قران و روایات) ضروری است. ( سوره احقاف آیه 12 ، سوره اعلی آیه 19 ، سوره بقره آیه 124 ).
حال اگر میل و كشش فطری به چیزی در انسان وجود دارد ، پس باید آن چیز در خارج موجود باشد وگرنه وجود آن در انسان لغو خواهد بود. به عبارت دیگر این عطش نسبت به انسان كامل معصوم، دلیل وجود خارجی او است و بی جهت و خود به خود به وجود نیامده است.
حال اگر این تمایل واقعیت نداشته باشد، سایر تمایلات نیز واقعیت ندارد و اگر سایر تمایلات واقعیت دارد ، این نیز واقعی است.
این مطلب را به طریق دیگری می توان با توجه به برهان [هدفمندی] توضیح داد.
برهان هدفمندی
انسان، مركب از جسم و روح است و روح او نیز مانند جسمش در تكامل است . لازمه نیل به تكامل ، وجود یك راهنماست كه او را كمك نماید. اگرچه عقل ، وظیفه راهنمایی را بر عهده دارد ، اما به خاطر محصور بودن آن به عالم جسمانیات و نیز به خاطر ـ وجود دشمن هایی چون هوا و هوس و تمایلات حیوانی ـ باید راهنمایی دیگری هم باشد تا به كمك عقل بشتابد . این راهنما در عصر رسالت وجود پیامبر اكرم (ص) بود. به یقین پس از ایشان نیز راهنمایانی وجود خواهند داشت، چرا كه نسل انسان ها تداوم یافته است و اگر راه برنامه و راهنمایی الهی موجود نباشد، خلقت انسان ها ، لغو و بی غایت خواهد بود. علاوه بر این خطر تحریف دین و وجود گروه ها ی معاند نیز، این ضرورت را تاكید می كند.


3 ـ واسطه فیض :

باید در میان بشر همواره فرد كاملی موجود باشد كه تمام كمالات انسانی ممكن، در او به فعلیت رسیده و در ضمن با عالم ربوبی ارتباط داشته باشد(تا ارتباط بین عالم غیب و نوع انسان محفوظ بماند) كه اگر چنین برگزیده ای در میان بشر نباشد؛ حركت تكاملی افراد بی غایت و بدون هدف خواهد بود.
بر اساس آیات قرآنی (آیات 30 و 213 سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نیز قانون گذاری و دیانت، ائمه و حجت های خودش را خلیفه روی زمین قرار داده و آنان را مجرای بهره وری ها و فیض عام و خاص برای مردم ساخته و تمام اسمای الهی را به ایشان آموخته است [وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً كُلًّها] تا اینكه به اذن او ، همچون خودش در همه چیز تصرف و دخالت كنند و جانشینی او و عهده دار امور زمین و مردم باشند و چنین است كه اگر حجت و خلیفه خدا در زمین نباشد ، خاك هستی مردم را در خود خواهد كشید. باید دانست كه خداوند متعال، با اسما و صفات عالیه اش، همه چیز و همه پدیده ها را آفریده و خود عهده دار تمام امور آنها است. هستی همه آنها، وابسته به او است و هرگونه اراده كند، در انها دخل و تصرف می كند... اما بنای ذات مقدسش بر این است كه امور خلقت مادی را، فقط از طریق اسباب مادی ـ و بدون دخالت مستقیم و یا بی واسطه ـ اداره كند و از جمله اسباب برای اصلاح امور ظاهری و باطنی مردم،‌پیامبران و جانشینان آنان ـ به خصوص امامان معصوم ـ هستند. امام صادق (ع) می فرماید:[خداوند ناپسند و ناخوش می دارد كه امور عالم را جز با اسباب و وسایط اداره كند ؛ از این رو برای هر چیزی سببی قرار داده است و برای هر سبب گسترده و میدان قدرت نفوذی قرار داده و برای هر نشانه ای، پشتگاه و راه ورودی گویا ـ و خواننده به حق ـ مقرر فرموده است. هر كه او را بشناسد ـ و به رسمیت بپذیرد ـ خدا را شناخته و هركه او را انكار كند، خدا را انكار كرده است. آن بارگاه و راه ورود، رسول الله و ما هستیم].
پس اگر امامان معصوم ـ و در عصر حاضر امام زمان (عج) ـ عناصری خاكی نبودند و امور عالم خلقت ـ ازجمله زمین و ساكنان آن ـ را بر عهده نمی گرفتند؛ امور زمین و مردمش از هم می پاشید. بنابراین باید واسطه بین آفریننده و پدیده های مادی، كسی باشد كه دارای خلقت مادی و جسمانی و علاوه بر آن دارای درجه ای از شرافت معنوی باشد كه شایستگی ارتباط بین آفریننده و آفریدگان را احراز كند و چنین افرادی جز خلفای ذات مقدس پروردگار (پیامبران و جانشینان آنان) كسی نمی تواند باشد.

4 ـ اتمام حجت:
اگر رهبری معصوم در هر دورانی و در میان هر نسل از نسل های بشر نباشد؛ چه بسا مردم گمراه، گمراهی و فساد خود را معلول نبودن این رهبر بدانند. از این رو برای همیشه، خداوند باید امام یا امامانی معصوم در جامعه معین كرده باشد تا حجت را بر مردم تمام كنند و بهانه ای برای منحرفان باقی نمایند [ فًلِلّهِ الْْحٌجًّه الْبالِغًه] . در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است:[اٍنّ الحجّه لا تقومٌ لله عزّ و جل علی خلقِه الا بالامام حتی یعرفونه]؛ [حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر به وجود امامی زنده كه مردم او را بشناسند.]
5 ـ قانون هدایت عمومی:
این قانون، اقتضا می كند بعد از پیامبر، امام و رهبری معصوم باشد كه كارهای پیامبر را ادامه دهد؛ با این تفاوت كه دیگر به امام وحی نمی شود و در هستی یك سلسله قوانین غیر قابل تغییر وجود دارد (مانند قانون هدایت عمومی) كه بر اساس آن، خداوند همه موجودات را به سمت كمال وجودیشان، راهنمایی و هدایت می كند... در بین موجودات ، انسان علاوه بر هدایت تكوینی، نیازمند هدایت تشریعی است و این هدایت، به وسیله پیامبر اكرم ابلاغ شده است و از آنجا كه لازم است، هدایت مستمر باشد و نسبت به نسل های بعدی نیز ادامه یابدٰ باید بعد از پیامبر اكرم، افرادی مسئولیت هدایت مردم و توضیح و تبیین شریعت و مسائل دینی را بر عهده بگیرند. چنین اشخاصی،‌جز امامان معصوم نخواهند بود و اگر آنان وجود نداشته باشند، به هدایت تشریعی، خلل وارد شده و این باعث نقض در قانون هدایت عمومی است (در حالی كه قانون هدایت قابل نقض نیست). به این جهت در هر عصر ، وجود امام زنده جهت هدایت مردم، ضروری ولازم است. حضرت علی (علیه السلام) در خطبه ای، به این مهم چنین اشاره فرموده است:[ پروردگارا تو خود گواهی كه اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو ـ كه آنان را به دین هدایت كند و علم الهی را به ایشان بیاموزد و حجت تو از تمامیت نیفتد و پیروان اولیایت بعد از اینكه به وسیله پیامبران، هدایتشان كردی، گمراه نشوند ـ گریزی نیست. این حجت تو یا در میان مردم، ظاهر و برای آنان آشناست ـ اما از او اطاعت نمی كنند ـ و یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانی كه مردم در صلح و آرامش هستند، اگر وجود حجت از نظر آنان غایب باشد، دانش و منش او به دل های مومنان می رسد و ایشان به آن عمل می كنند.]

در مورد تولد و وجود

حضرت ولى عصر(عج) روز پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجرى قمرى به دنیا آمد، (اصول كافى، چاپ آخوندى، عربى، ج اول، ص 514، باب مولد الصاحب(ع)). پدرش ابا محمد حضرت امام حسن عسكرى(ع)است كه در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسید، (همان، ص 503). مادر حضرت ولى عصر(ع) بانوئى است بنام ریحانه كه به او [نرگس]، [سوسن] و [صیقل] گفته مى‏شود، (جامع الرواه، ج 2، ص 464، فائده ثالثه به نقل از خلاصه علاّمه). حضرت ولى عصر(ع)، تا سال 260 هجرى قمرى تحت تربیت و سرپرستى پدر بزرگوارش مى‏زیست و در همان زمان از مردم پنهان نگه‏داشته مى‏شد و جز خواصّى از شیعیان امام حسن عسكرى(ع)، كسى با آن حضرت ملاقات نداشت.

: ادله تاریخی و روایی ولادت و حیات حضرت مهدی (عج) فراوان است، برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می كنیم:

1 ـ علاوه بر نظر قاطبه علمای شیعه بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز آن را پذیرفته اند (برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند كه در تالیفات شان ولادت امام مهدی (عج) را بیان کرده اند) و در كتابهایشان متذكر شده اند كه مهدی موعود فرزند امام حسن عسگری (ع) است و در سامراء در سال 255 ه .ق متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی می كند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد كرد. (محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل؛ این صباغ مالكی در الفصول المهمه؛‌ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقه؛‌و ابن خلكان در وفیات الاعیان).در اینجا به بعضی از این دیدگاهها اشاره می شود :
الف) حافظ سلیمان حنفی می گوید: خبر معلوم نزد محققان و موثقان این است كه ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان (255 هـ .ق) در شهر سامرا واقع شده است. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 179)

ب) خواجه محمد پارسا در كتاب فصل الخطاب گفته است: یكی از اهل بیت، ابومحمد بن عسكری است. وی فرزندی جز ابوالقاسم باقی نگذاشت كه قائم و حجت و مهدی و صاحب الزمان نامیده می شود. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت. (همان)

ج) ابن خلكان در وفیات الاعیان می نویسد: ابوالقاسم محمد، فرزند حسن عسكری، فرزند علی هادی فرزند محمد جواد... دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه شیعه است كه به [حجت] معرف است... ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هـ . ق است. (ابن خلكان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 562)

د) ذهبی نیز در سه كتاب از كتاب هایش به ولادت امام مهدی (عج) اشاره كرده و در كتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ ق می نویسد: در این سال محمدبن حسن بن علی الهادی، فرزند محمد جواد، فرزند علی الرضا، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد. كنیه اش ابوالقاسم است و رافضیان او را الخلف الحجه مهدی منتظر و صاحب الزمان می نامند. او آخرین امام از ائمه دوازده گانه است. (ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3 ، ص 31)

ه) خیر الدین زركلی (متوفی 1396 هـ ق) از علمای معاصر اهل سنت نیز در كتاب اعلام می نویسد: او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده كه در شب نیمه شعبان سال 255 هـ ق به دنیا آمده و در سال 265 هـ ق، غایب شده است. (زركلی، خیر الدین، الاعلام،ج6، ص 80)


2 ـ امام عسكری (ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی (عج) از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش [حكیمه خاتون] فرمود: [در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود] (صافی، لطف الله، منتخب الاثر، صص 398 - 399)
احمدبن اسحاق می گوید: از امام ابومحمد حسن عسكری (ع) شنیدم كه فرمود: [حمد و سپاس خدای را كه مرا از دنیا نبرد تا این كه جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگی های جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیه ترین انسان ها به پیامبر خدا (ص) است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگه می دارد و سپس ظاهر می شود و جهان را از عدل و داد پر می كند (مجلسی، بحارالانوار، ج 51، صص 161و 397)]. نیز حضرت عسكری (ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیكان را از تولد امام مهدی (عج) آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسكری (ع) شنیدم: [حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگام طلوع فجر متولد شد]. (همان، ص 397)
احمدبن حسن بن اسحاق قمی می گوید: [وقتی كه امام مهدی (عج) متولد شد، نامه ای از امام عسكری (ع) به من رسید كه حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار؛ زیرا جز برای دوستان و نزدیكان ما آن را اظهار نخواهم كرد]. (حر عاملی، محمدبن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 436؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 103)
ابراهیم بن ادریس می گوید: امام ابو محمد عسكری (ع) گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: [این را به جهت و ولادت فرزندم (مهدی) عقیقه كن و به خود و خانواده ات بخوران]. (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 22)


3 ـ امام عسكری (ع) افزون بر این كه قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد كه مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت و آن این بود كه برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
الف.احمد بن اسحاق می گوید: امام عسكری (عج) كودك سه ساله ای را به من نشان داد و فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. بدان كه این كودك همنام و هم كنیه رسول خداست و همان كسی است كه زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد. (مجلسی، بحارالانوار، ج 52، صص 23 و 24)
ب.معاویه بن حكیم، محمدبن ایوب و محمدبن عثمان بن سعید عمری می گویند: ما یك گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسكری (ع) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: [این امام شما و جانشین من است]. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص460؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 26)
ج.علی بن بلال، احمدبن هلال، محمد بن معاویه بن حكیم و حسن بن ایوب می گویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه امام حسن عسكری (ع) تجمع نمودیم و از حضرت درباره جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت كودكی را به ما نشان داد و گفت: [بعد از این امام شما است]. (حر عاملی، محمدبن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج6، ص 311؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
د.عمر اهوازی می گوید: امام حسن عسكری (ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: [بعد از من، این فرزندم، امام شما است]. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 46)
ه.ابراهیم بن محمد گوید: در خانه عسكری كودك زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یا ابن رسول الله، این كودك کیست؟ حضرت فرمود: [این كودك من است. این جانشین من است]. (امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
و.یعقوب بن منفوس می گوید: خدمت امام عسكری (ع) رسیدم و از حضرت درباره امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمود: پرده را كنار بزن، كنار زدم، در این هنگام كودك پنچ ساله ای را دیدم كه به سوی ما می آید، آمد و روی زانوی حضرت عسكری (ع) نشست. حضرت فرمود: [این امام شما است]. (مجلسی، بهارالانوار، ج 52، ص 25)


4 ـ بعد از بشارت های امام عسكری (ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان، مهدی، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینك نوبت خواص است كه اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شك و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حكیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) ، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزه بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویه بن حكیم، محمد بن معاویه بن حكیم، محمدبن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمدبن هلال، محمدبن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، كامل بن ابراهیم، احمدبن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، كوشیدند و ولادت امام مهدی (عج) را به اطلاع شعیان رساندند.
به روایتی از حكیمه خاتون توجه فرمایید: امام حسن عسكری (ع) كسی را به دنبال من فرستاد كه امشب (شب نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشكار می كند. پرسیدم: این مولود از چه كسی است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمی شود. فرمود: موضوع همین است كه گفتم.
من در حالی كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سختی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت می كند كه سرور دنیا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت كشید.
سپس بعد از افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در این هنگام این سوال به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسكری (ع) از اتاق مجاور صدا زد: عمه جان شتاب مكن كه موعد نزدیك است.
من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامی كه مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می كنی؟ گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری كن، این همان است كه در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام كن. در این هنگام پرده نوری میان من و او حایل شد، ناگهان متوجه شدم كه كودك ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم كه آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذكر خدا مشغول است.
در این هنگام امام حسن عسكری‌ (ع) صدا زد: [عمه فرزندم را نزد من بیاور]. نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل كودك كشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: [فرزندم، سخن بگو]. نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری كرد و سپس به امام علی (ع) و دیگر امامان‌(ع) به ترتیب درود فرستاد، تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسكری (ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام كند و بعد نزد من بیاور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بیا.
روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بیاور. آوردم. همانند روز اول شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری كرد. سپس این آیه را تلاوت نمود: [وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ].
حكیمه خاتون می گوید: بعد از این، روزی خدمت رسیدم، پرده را كنار زدم و امام مهدی را ندیدم، گفتم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسی در خفا نگه داری می شود. (قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، صص 449و450)


5 ـ بعد از شهادت امام عسكری (ع) امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسكری (ع) نمایاندو حجت را بر آنان تمام كرد.
در آغاز غیبت صغرا، سازمان مخفی وكالت كه از امام صادق (ع) برای چنین دوره ای پایه ریزی شده بود، از مهم ترین وظایفش این بود كه شك و حیرت شیعیان را بزداید و آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نایبان و وكیلان حضرت با ارایه شواهد صدق، كرامت ها و علوم برتر اعطایی از ناحیه مقدسه به این امر اقدام نمودند.
كرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی (عج) و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان بیان می شد، تا شیعیان افزون بر این كه به وجود امام مهدی (عج) ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون كه در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی (عج) پی نبرده بودند.
سید بن طاووس می نویسد: [امام زمان (عج) را بسیاری از اصحاب پدرش، امام حسن عسكری (ع) دیده و از وی اخبار و احكام شرعی روایت كرده اند. از این گذشته حضرت وكیل هایی داشت كه اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، كرامات، پاسخ مسایل مشكل و بسیاری از اخبار غیبی را از حضرت از جدش پیامبر (ع) روایت كرده بود، نقل كرده اند]. (ابن طاووس حلی، ابوالقاسم علی بن موسی بن محمد، الطرائف فی معرفه مذهب الطوائف، ج1، صص 183-184؛ زندگانی نواب خاص امام زمان (عج) صص 93-94)

در اینجا به ذكر چند نمونه اكتفا می كنیم:

الف. سعد بن عبدالله اشعری قمی می گوید: [حسن بن نضر] كه در میان شعیان قم جایگاه ویژه ای داشت، بعد از رحلت امام عسكری (ع) در حیرت بود. او و [ابو صدام] و عده ای دیگر تصمیم گرفتند كه از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت وگفت: امسال می خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست كه این سفر را به تعویق اندازد؛ ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیدم و بیمناكم، بنابراین، باید بروم. قبل از حركت به احمد بن علی بن حماد درباره اموال متعلق به (امام) وصیت كرد كه این اموال را نگه دارد تا اینكه جانشین امام عسكری (ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آنجا از سوی ناحیه مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی (عج) و نیز به وكالت خاصه عثمان بن سعید عمری مطمئن شد. (كلینی، كافی، ج 1، ص 517، ح 4)

ب. محمد بن ابراهیم بن مهزیار می گوید: پس از وفات امام حسن عسكری (ع) در مورد جانشین آن حضرت به شك افتادم. پدرم وكیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم. پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر كه این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات كرد.
چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید كه در آن نامه همه علایم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی كه جز من و پدرم كسی آن را نمی دانست. ( همان، ص 518، ح5؛ شیخ طوسی، ابوجعفر محمد، اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 813)
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این كرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.

ج. ابو هاشم مى‏گوید: به ابا محمد حضرت امام حسن عسكرى(ع) گفتم: جلالت تو مانع پرسش من است. آیا مى‏توانم سؤالى بكنم؟ امام فرمود: بپرس. گفتم: سرورم آیا شمافرزندى دارید؟ فرمود: دارم. گفتم: اگر حادثه‏اى پیش آمد، او را در كجا ببینم؟ فرمود: در مدینه، (كافى، ج 1، ص 328، ح 2، باب الاشاره و النص الى صاحب الدار(ع)). یكى از كسانى كه حضرت ولى عصر را دیده است، ابو عمرو عثمان بن سعید است. عبدالله بن جعفر حمیرى مى‏گوید: من و ابو عمرو نزد احمدبن اسحاق رفتیم. وقتى همه اجتماع كردیم، احمد بن اسحاق به من اشاره كرد كه درباره جانشین حضرت ابا محمد امام حسن عسكرى(ع) از ابو عمرو بپرسم. به ابو عمرو گفتم: اى ابا عمرو مى‏خواهم از چیزى سؤال بكنم كه در آن شكى ندارم چون اعتقاد من و دین من این است كه كره زمین از حجت خدا خالى نمى‏ماند مگر چهل روز مانده به روز قیامت و چون آن روز برسد حجت برداشته مى‏شود و راه توبه بسته مى‏شود و اگر كسى پیش از آن ایمان نیاورده باشد، دیگر ایمانش به او سودى نخواهد بخشید و آن افراد بدترین خلق خواهند بود. گرچه ایمان به این دارم ولى مى‏خواهم اطمینان خاطر پیدا كنم و یقینم بیشتر گردد همانطورى كه حضرت ابراهیم از خداوند خواست كه به او كیفیت زنده كردن مرده‏ها را نشان بدهد و خداوند به او گفت: مگر ایمان نیاوردى و او جواب داد: چرا، مى‏خواهم قلبم مطمئن شود و احمد بن اسحاق به من گفته است كه روزى از حضرت اباالحسن امام هادى(ع) پرسیدم: با چه كسى رفت و آمد كنم و دینم را از او بگیرم و حضرت امام هادى(ع) گفته است ابو عمرو مورد اعتماد من است و هر چه او گفته من گفته‏ام و همچنین احمد بن اسحاق گفت: از حضرت امام حسن عسكرى پرسیدم: از چه كسى احكام دین خود را بگیرم و آن حضرت فرمود: ابو عمرو و پسرش مورد اعتماد من است. آنان از من هر چه براى شماگفتند، درست گفته‏اند. تو پیرو آنان باش و هر چه مى‏گویند اطاعت كن كه هر دو مورد اعتماد من هستند. این، گفتار دو امام درباره توست. وقتى ابوعمرو حرفهاى مرا شنید به سجده افتاد و گریست. پس از آن گفت: سؤالت را بگو. گفتم: آیا شما جانشین حضرت امام حسن عسكرى(ع)را دیده‏اى؟ فرمود: به خدا قسم دیده‏ام گفتم: یك سؤال دیگر مانده است. گفت: بگو. گفتم: نامش چیست؟ گفت: سؤال از نام او بر شما تحریم شده است و این دستور خود حضرت است نه دستور من زیرا خلیفه چنین مى‏پندارد كه حضرت امام حسن عسكرى وفات یافته و فرزندى ازخود به جاى نگذاشته است و میراثش تقسیم شده است. او مى‏پندارد خانواده امام حسن عسكرى(ع) در بدر شده‏اند و كسى را ندارند. اگر اسم حضرت به زبانها بیفتد، تعقیبش مى‏كنند. پس از خدا بترسید و از این موضوع دست بردارید، (كافى، ج 1، ص 329باب فى تسمیه من رآه(ع)، ح 1). این ابو عمرو و پسرش هر دو از جانشین‏هاى مخصوص حضرت ولى عصر(ع) هستند.

 طول عمر از نظر علمی

ابتدا به طور مقدمه گفتنی است که از نظر متخصصان، طول عمر انسان به هر اندازه طولانی هم باشد، بر خلاف اصول علمی نیست و علم آن را تأیید می كند. دانشمند آلمانی می گوید: نه مردود عقل است و نه مردود علم. در دوره ما میزان طول عمر بالا رفته است و دلیلی ندارد از این بالاتر نرود و یك روز نیاید كه بشر به عمر نهصد ساله برسد.(خورشید مغرب، ص 193)
دكتر الكیس كارل در سال 1912میلادی موفق به نگه داری یك مرغ به مدت سی سال شد، در حالی كه زندگی مرغ از ده سال تجاوز نمی كند.(امامت و مهدویت، ص 168)
آزمایش هایی كه بر روی بعضی از حیوانات ریز آبی انجام شد، دانشمندان را به امكان تغییر دوران حیات امیدوار نمود. هم چنین دانشمندان بر روی مگس های میوه ها آزمایش هایی نمودند كه در نتیجه عمر آن ها نهصد برابر عمر طبیعی گردید؛ بنابراین اگر این امتحان بر روی انسان با موفقیت عملی شود و عمر طبیعی انسان را هشتاد سال فرض كنیم، امكان طولانی كردن عمر تا هفتاد و دو هزار سال ثابت می شود.(امامت و مهدویت، ص 170) از طرفی هنوز انسان، اسرار زیست انسانی و علل بقای سلامت و دراز زیستن و عوامل انحلال جسم و مرگ را كشف نكرده است.
خواجه نصیرالدین طوسی نیز درازی عمر را قابل تحقق و انكار آن را جهل محض خوانده است.(خورشید مغرب، ص 214)
نكته دیگری که از آن راجع به امکان طول عمر می توان استفاده کرد، تجربه تاریخ طولانی بشریت است. اگر عمر طولانی در تاریخ زندگی بشر اتفاق افتاده باشد، اگر چه در مواردی نه چندان بسیار، تكرار یافتن موارد یا مورد مشابه آن امری طبیعی خواهد بود. فلاسفه می گویند: بهترین دلیل برای امكان چیزی، واقع شدن آن است.
قرآن مجید عمر طولانی حضرت نوح را به صراحت ذكر كرده است و كتب تاریخ نام بسیاری از معمران را(كسانی كه بسیار زیسته اند) ذكر نموده اند. در برخی از کتب تا 223 نفر از معمران را نیز(براساس مأخذ تاریخ) نام برده اند.( خورشید مغرب، ص 199)
این عمر طولانی حتی در عالم آفرینش هم وجود دارد؛ مثل درخت شهر اورتاوا، در جزیره تنزیف، که محیطش به قدری بزرگ است كه اگر ده نفر دور آن، دست های خود را باز كنند، باز به تمام تنه آن احاطه نمی نمایند. صاحب می گوید: حال كه سال 1882م است، 482 سال می باشد كه جزیره مزبور كشف شده و آن درخت عظیم در وقت كشف جزیره به همین حال بوده است كه حالا هست. در این صورت خدا می داند چقدر قرون و دهور گذشته تا درخت اورتاوا به این عظمت و قطر رسیده است.( امامت و مهدویت، ص 182)

در هر حال دانشمندان هنوز در تعیین مرز قاطع (زندگی طبیعی) بشر به موفقیّتی نرسیده‏اند. مرز منطقی زندگی به نظر دانشمندان تفاوت دارد.
[پاولوف]، مرز طبیعی حیات انسان را 100 سال می‏دانست، [مچنیكوف] آن را150 تا 160 سال قلمداد می‏كرد.
پزشك و دانشمند مشهور آلمانی موسوم به [گوفلاند] معتقد بود كه مدّت عادی زندگی بشر 200 سال است.
فیزیولوژیست مشهور قرن نوزدهم [فلوگر] آن را تا 600 سال و [روجربیكن] انگلیسی تا 1000 سال قلمداد كرده‏اند. ولی هیچ یك دلیلی بر اینكه این مرزها مرز قاطع باشد كه از آن تجاوز نكند ارائه نمی‏دهند.

به عقیده دانشمند روسی [الیا مچنیكوف] پزشك و فیزیولوژیست، یاخته‏ها و سلول های بدن انسان كه تقریباً شصت تریلیون می‏باشد از سموم ترشح شده توسط باكتری های سمی روده مخصوصاً روده بزرگ(كه درآن روزانه 130 تریلیون میكروب زاده می‏شود) مسموم می‏شوند.
بسیاری از این باكتری ها زیانی به بدن نمی‏رساند ولی بعضی از آن ها سمّی هستند. این ها بدن را از داخل توسط سم هایی كه تولید می‏كنند(مانند گازهای فنل و اندل) مسموم می‏سازند؛ احتمالاً یاخته‏ها و بافت های سازنده بدن در اثر این مسمومیّت به پیری زودرس دچار می‏شوند، وقتی یاخته پیر شد، به سختی می‏تواند نیازهای حیاتی را رفع نماید و در تكثیر آن اختلال پدید آمده و سپس می‏میرد.حتی اگر به فرض محال امكان طبیعی طول عمر ممكن نباشد، تكیه ما بر قدرت خدا و اراده الهی است. خداوند همان گونه كه به كسی هفتاد سال عمر می دهد، می تواند هزار سال عمر دهد. و او است که بر همه چیز توانا است(انّ الله علی كل شی قدیر) و اگر حكمت كلی عالم اقتضا كند به كسی یا كسانی عمری دراز داده شود، خداوند قادر بر آن است.در مورد پیشرفت های علوم پزشکی و تلاش دانشمندان برای به ثمر رساندن نتایج تحقیقاتشان درباره ی افزایش طول عمر انسانها، باز هم این مشکل وجود دارد که هنوز تحقیقات دانشمندان به نتیجه ی مناسب و تاثیرگذاری نرسیده است و هنوز توانایی دانشمندان در ارتقای افزایش عمر انسانها، ناچیز بوده است.


برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1. مهدویت(پیش از ظهور)، رحیم کارگر (نشر معارف)
2.ادله عقلی و نقلی امامت ومهدویت،رحیم لطیفی



::
نویسنده : عین میم
تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391