تبلیغات
بانک دانلودومطالب مذهبی - پیشگوئیهاى امام امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع) درباره حضرت مهدى(ع) بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح
 
 


<-BlogDescription->

پیشگوئیهاى امام امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع) درباره حضرت مهدى(ع) بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح

پیشگوئیهاى

امام امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع)

درباره حضرت مهدى(ع)

بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح


خطبه 100:

« و خلَّف فینا رایةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دلیلُها مَكیثُ الكَـلام ، بَطـِىءُ القِیام ، سَریعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم ، و أَشَرتم إلیه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى یُطلِعَ اللهُ لَكم مَن یَجمَعُكم ، و یَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَیرِ مُقبِل ، و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـیْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِیعاً »


ا

بن ابى الحدید مى نویسد:امام این خطبه را در سومین جمعه زمامدارى خود ایراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پیرامون احوال خود اشاره كرد.

سپس همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را كه خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد كرد; و به عقیده امامیه اكنون موجود مى باشد( [4] ).

اكنون لازم است كه درباره « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » توضیح دهیم كه معنى آن این است كه از كسیكه روگردانده مأیوس و ناامید مشوید; و مصداق آن غیبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى ریاست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.

ولى ابن ابى الحدید به خاطر فرار از رفتن زیر بار ولادت آن بزرگوار و غیبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود كند لازمه « مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبیر به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.

آنگاه كلمه « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » را این چنین معنا مى كند كه هرگاه این مهدى از دنیا رفت و فرزندانش را بجانشینى برگزید و كار یكى از آنها به اضطراب و ناپایدارى گرائید ، پس مأیوس نشوید و به شكّ نیفتید و نگوئید شاید ما در پیروى اینان دچار اشتباه شده ایم ، زیرا . . .

اكنون این گونه بیراهه روى در تفسیر كلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعیات وتعصب مذهبى ، بر چه چیز مى توان تطبیق كرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نیازى به توضیح ندارد.

خطبه 138:

« یَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى ، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى ، و یَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ ، حتَّى تَقُومَ الحَربُ بِكم عَلى ساق ، بادِیاً نَواجِذُها ، مَملُوءَةً أَخْلافُها ، حُلْواً رَضاعُها ، عَلْقَماً عاقِبَتُها »


ابن ابى الحدید پیرامون این فراز سخنان امام على(ع) مى گوید:

این كلام اشاره به امامى است كه خداوند او را در آخرالزمان به وجود مى آورد و همو باشد كه در روایات و آثار به او نوید داده شده است ; و مقصود از گرایش به قرآن ، لغو احكام صادره از روى رأى و قیاس ، و منع از عمل بر طبق گمان و تخمین ، و جایگزین كردن عمل بر طبق قرآن است.

بدین ترتیب ابن ابى الحدید به پیشگوئى امیرمؤمنان(ع) از ظهور و قیام حضرت مهدى(ع) ، و نقش او در حاكمیت هدایت الهى و قرآن بجاى هوى و هوس و رأى و قیاس ــ كه روش عقیدتى و فقهى اهل تسنن به ویژه فرقه حنفى را تشكیل مى دهد ــ اعتراف نموده ، اما زیر بار ولادت حضرت از پیش نرفته ، و خاطر نشان مى كند كه بعداً متولّد خواهد شد. و این ادعا در مقدمه كتاب مردود گردید.

اما آنچه ما خود از كلام امیرالمؤمنین على(ع) مى فهمیم این است كه به طور كوتاه مى گوئیم:

برنامه كار و سازمان حكومت آن امام بزرگوار و موعود اسلام ، همچون زمامداران جهان ، متكى بر هوى و هوس ، و دین سازى و زورگوئى و قوانین تحمیلى نیست; بلكه بر اساس رشد عقلى و پیشرفتهاى علمى است ، كه در سایه هدایت قرآن و تعالیم عالیه اسلام و رهبرى حضرتش پایه گذارى مى شود.

همانطوریكه پیامبر عالیمقام اسلام(ص) ، در پرتو قرآن و دستورات اسلام ، در مدت كوتاهى روح ایمان ، یكتاپرستى ، نوعدوستى ، عدالت ، رفاه ، نظم و امنیّت همه جانبه ، و علم و دانش را جایگزین عقاید شرك آمیز مذاهب باطل ، رذائل اخلاقى ، انواع تبعیضات و تجاوزات ، فقر علمى ، و دیگر چیزها نموده ، و سرانجام وضع نكبت بار زندگى جاهلى را از ریشه دگرگون ساخت ; و عالیترین راه و رسم زندگى و كسب سعادت را به مردم آموخت ; و درهاى ثروت مادى و معنوى را بر روى آنان گشود.

و امام(ع) در فراز بعد چنین خاطر نشان مى فرماید كه:

رویدادها وحوادث بدانجا منتهى مى شود كه جنگ همه را به پا خیزاند ، و همانند حیوان درنده اى كه در موقع حمله دهان خود را براى دریدن شكار و بلعیدن آن ، تا آخرین حد باز مى كند به شما نیشخند زند; پستانهاى آن از شیر پر گشته( [5] ); مكیدن شیر آن بس شیرین است ، و سرانجام بس زهرآگین.

آرى ، همانطور كه دیدیم و مى بینیم ، در آغاز جنگ ، نوعاً غنائم جنگى و موفقیتهائى نصیب جنگجویان مى شود; و به امید بهره بیشتر و پیروزى كامل جنگ به ذائقه آنها شیرین مى آید ، آنچنانكه هریك از طرفین طرح آتش بس طرف دیگر را نمى پذیرد; اما پایان شوم جنگ ، كشتار ، ویرانى ، معلولین فراوان ، بیماریهاى روحى و جسمى ، غارت اموال ، تجاوز به نوامیس ، و انواع بدبختى ها است كه كام جنگ افروزان و ملل جنگ زده را تلخ مى كند.

هم اكنون نمونه آشكار آن را در جنگ خائنانه و تحمیلى عراق و ایران به چشم خود مى بینیم كه انواع كمكهاى نظامى و سلاحهاى جنگى است كه با پولهاى سعودى و همكاران خود فروخته اش از طرف مصر ، اردن ، اسرائیل ، آمریكا ، شوروى و فرانسه سرازیر عراق مى شود; و مسلمانان فریب خورده یا خود فروخته بعثى و مرتد را به ادامه جنگ علیه اسلام و مسلمانان ایران تشجیع مى كند.

چنانكه جنگ اعراب و اسرائیل در رمضان ، جنگ مسیحیان لبنان با مسلمانان این كشور در چهار سال پیش ، و حمله فعلى اسرائیل به لبنان ، و كشتار بى رحمانه و بى حد و حساب مسلمانان این سرزمین هم نمونه هاى دیگرى از پیشگوئیهاى امام امیرالمؤمنین على(ع) است.

امام(ع) این چنین سخن را ادامه مى دهند كه:

« أَلا وَ فِى غَد ــ و سَیأْتى غَدٌ بِما لا تَعرِفوُن ــ یَأخُذُ الْوَالِى مِن غَیرِها عُمَّالِها عَلى مَساوِىءِ أَعْمَالِها ، و تُخرِجُ لَهُ الأَرضُ أَفالِیذَ كَبِدِها ، و تُلقِى إِلَیهِ سِلماً مَقالیدَها ، فَیُریكم كیفَ عَدلُ السِّیرةِ ، وَ یُحیِى مَیِّـتَ الكِتابِ و السُّـنَّةِ »


ابن ابى الحدید در ذیل این فراز نوشته است:

« أن الوالى یعنى امام الذى یخلقه الله تعالى فى آخر الزمان »

بدون شك مقصود از والى در این عبارت امامى است كه خداوند او را در آخر الزمان خلق خواهد كرد.

كلمه « أفـالیذ » جمع « افلاذ » جمع « فلذ » بـه معنى پاره جگر است ، و این كنایه از گنج ها و ذخائر زیر زمینى امثال طلا ، نقره ، الماس ، نفت ، و غیره است كه براى قائم به امر ( زمامدار ) آشكار خواهد شد; و در بعضى از تفاسیر كلام خداوند ، « وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَـالَها »( [6] ) به همین موضوع تفسیر شده است.

آنگاه گوید: این مطلب در روایتى با تعبیر « و قائت له الارض أفلاذ كبدها »( [7] ) آمده ، كه معناى آن چنین است: « زمین پاره هاى جگر و ذخائر خود را به خارج پرتاب خواهد كرد. »

نیز ابن اثیر پیرامون لغت « فلذ » گوید: از اخبار سـاعت جمله « و تقـىء الارض أفلاذ كبدها » است; و معنـاى این جمله آنست كه زمین گنجهاى نهفته خود را خارج مى كند ; و همانند این كلام است آیه: « وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَـالَها »( [8] ).

و علامه قندوزى نیز این فراز از كلام امیرالمؤمنین(ع) را تحت عنوان « فى ایراد الكلمات القدسیة لعلى كرم الله وجهه ، التى ذكرها فى شأن المهدى فى كتاب نهج البلاغه » آورده است( [9] ).

و حاكم در « مستدرك » به نقل از مجاهد از ابن عباس آورده كه گفت:

و اما مهدى آنست كه پر مى كند زمین را از عدالت ، همچنانكه پر شده باشد از ستم; و در این موقع چهارپایان و درندگان در امنیت بسر خواهند برد; و زمین پاره هاى جگرش را بیرون اندازد.

مجاهد پرسید: پاره هاى جگر زمین چیست؟

ابن عباس پاسخ داد: قطعاتى همانند ستونهائى از طلا و نقره( [10] ).

خطبه 150:

« . . . یا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا یَسرِى فِیهَا بِسِراج مُنِیر ، و یَحذُو فِیهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِین ، لِیَـحُلَّ فِیهَا رِبقاً ، و یُعتِقَ فِیهَا رِقَّاً ، و یَصدَعَ شَعْباً ، و یَشعَبَ صَدعاً ، فِى سِترِة عَنِ النَّاس ، لاَ یُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . . »


ابن ابى الحدید پیرامون این سخن مى گوید:

جمله « و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون » كنایه از پیش آمدهاى مهم و رویدادهاى بى سابقه از قبیل دابة الارض( [11] ) ، دجال ، فتنه ها و كارهاى خارق العاده و وهم انگیز او ، ظهور سفیانى ، و كشتار بیش از حد مردم است.

آنگاه مى نویسد:

امام با ایراد جمله « أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها » بذكر مهدى آل محمد(ص) پرداخته كه از كتاب و سنّت پیروى مى كند.

و جمله « فِى سِترة عَنِ النَّاس » بیانگر موضوع پنهانى و غیبت این شخصیت والا مقام مورد اشاره است.

سپس مى گوید:

این موضوع امامیه را در عقیده مذهبى ( ولادت حضرت مهدى(ع) ) سودى نبخشد; هرچند كه پنداشته اند سخن امام تصریح به گفته آنها درباره غیبت مهدى است; زیرا جایز است كه خداوند این چنین امامى را در آخر الزمان بیافریند و مدتى در پنهانى بسر برد ، و داراى مبلغین و نمایندگانى باشد كه دستورات او را به اجرا در آورند ، و از آن پس ظهور نماید و زمام كشورها را بدست گیرد و حكومتها را زیر سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرماید.( [12] )

اكنون توجه خوانندگان رابدین نكته جلب مى نماید كه ابن ابى الحدید از یكسو انطباق كلام امیرالمؤمنین(ع) را بر عقیده شیعه درباره حضرت مهدى حجة بن الحسن العسكرى(ع) و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نكرده و رد مى كند; و از سوى دیگر جایز و ممكن مى داند كه حضرت مهدى(ع) پس از بدنیا آمدن ، مدتى را در حال غیبت و پنهانى بسر برد ، و نمایندگان و مبلغین از طرف حضرتش به وظائف محوله دینى پردازند ; آنگاه ظهور كند و رسماً مشغول به كار گردد.

بدون شكّ این نظریه جز تعصّب ولقمه دور سر گردانیدن ، توجیه دیگرى نمى تواند داشته باشد ;

چه اگر ممكن باشد كه آن حضرت بعد از بدنیا آمدن غایب گردد و . . . پس همان نظریه اى را ارائه داده است كه شیعه مى گوید ، منتها با یك اختلاف غیر اساسى ;

و آن اینكه شیعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است ، و این اعتقاد مبتنى بر دهها حدیث از ناحیه امامان معصوم علیهم السَّـلام ، و اعترافات بیش از یكصد نفر از مورخان و دانشمندان اهل تسنن است كه در مقدمه بدانها اشاره شد.

نیز علامه قندوزى در باب 74 « ینابیع المودّة » این فراز از كلام امام را بعنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شیعه ایراد نموده است.

خطبه 152:

« وَ قَد طَلـَعَ طَالِعٌ ، وَ لَمـَعَ لاَمِعٌ ، وَ لاَحَ لاَئِحٌ ، وَ اعتَدَلَ مَائِلٌ ، وَ استَبدَلَ اللهُ بِقَوم قَوماً ، وَ بِیَـوم یَوماً ، وَ انتَـظَرْنَا الْغِیَرَ إنْتِظَارَ الْمـُجدِبِ الْمـَطَرَ. وَ إِنَّمـَا الأَئِمـَّةُ قَوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِهِ ، وَ عُرَفَاؤُهُ عَلى عِبَادِهِ. . . »


ناگفته پیدا است كه مقصود از این سخن ــ كه شرط رفتن به بهشت را شناخت امامان ، و مایه رفتن به جهنم را نشناختن امامان(ع) و انكار آنان اعلام نموده ــ شناختن و نشناختن امامان دروغین و پیشوایان ظلم و گمراهى نیست.

بنابراین متصدیان امر خلافت قبل از على(ع) ، و معاویه ها و یزیدها و مروان ها و عبدالملك ها و هشام ها از بنى امیه ، و سفاح ها و منصورها ، و هرون ها و مأمون ها و متوكل ها و معتمدها و دیگران از بنى العباس ( كه سراسر عمرشان به كشتار اهل بیت پیامبر(ص) ، و قتل و غارت مؤمنین و سادات ، و پر كردن زندانها از افراد بیگناه ، و راه انداختن مجالس شراب و قمار و زنا و هتك اسلام ، و انواع جنایت طى گردید ) كسانى نبودند كه شناخت آنها شرط سعادت و نشناختنشان مایه گرفتارى باشد.

آرى اگر مقصود از این كلام ، افراد نامبرده باشد ، زمامداران خائن كشورها و مناطق مسلمان نشین و نوكران خود فروخته استعمار نیز دست كمى از آنان نداشته ، و باید آنها هم معرفتشان مایه سعادت و عدم شناختشان مایه جهنم باشد; و این مطلبى است كه هیچ مسلمان عاقلى زیربار آنها نمى رود.

چنانكه هدف از شناسائى امامان راستین ، تنها شناختن نام آنها و نام پدرانشان و اطلاع بر تاریخ ولادت و درگذشتشان نیست.

بلكه هدف اصلى از این وظیفه بزرگ اسلامى شناختن امام است با ویژگیهاى علمى و سیره اخلاقى ، اجتماعى ، سیاسى ، و دیگر شؤون شخصى و امامتى ، و اعتراف عقیدتى و عملى بمقام ولایت او.

و مقصود از شناخت آنان مردم را ، شناختن بعنوان شیعه و در خط پیروى آنان بودن است; و این درست همان معرفت و شناسائى طرفینى مایه رفتن به بهشت و رهائى از جهنّم است.

اكنون با توجه به جملات « إِنَّمَـا الا َئمَّةُ قَـوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِـهِ ، وَ عُرَفاؤُهُ على عِبادِه » به این نكته پى خواهیم برد كه باید در هر عصر و دوره اى از اعصار و دورانهاى اسلامى كسى وجود داشته باشد كه تحت عنوان « امام » و « پیشوا » قائم بر خلق خدا و مراقب بر بندگان او باشد. این حقیقتى است غیر قابل انكار كه جز بر اساس عقیده شیعه درباره دوازده امام و تولد و حیات امام دوازدهم ، بر هیچ فرقه اى از دیگر فرق اسلامى ( چه شیعه و چه سنى ) منطبق نخواهد شد.

بدین ترتیب تنها كسیكه در طول حدود ده قرن و نیم گذشته تا كنون و بعداً هم تا عصر انقلاب جهانى اسلام مى تواند از بین اقشار و توده هاى مختلف اسلامى ، مصداق بى چون و چراى سخن امام امیرالمؤمنین(ع) باشد همانا حضرت بقیة الله الأعظم ، مهدى منتظر ، حجة بن الحسن العسكرى(عج) باشد ، كه گذشته از شیعه ، بیش از یكصد و بیست نفر از بزرگان علماى اهل سنت و مراجع درجه اول حدیثى ، تاریخى ، و ادبى آنها اعتراف به ولادت و غیبت و نیز قیام جهانى حضرتش در آینده نموده اند.

آرى، او هم اكنون در هر كجا كه هست به وظیفه قائمیت بر خلق خدا مشغول ، وبه گفته محقق طوسى علیه الرحمة: « وجوده لـطف ، و تصرفه لـطف آخر ، و عدمه منّا »( [13] )

اصل وجودش لطف است ، و دخالتش در امور لطفى دیگر ، و عدم تصرف یا غیبتش از ناحیه ماست.

خطبه 182:

« . . . قَد لَبِسَ لِلحِكمَة جُنَّـتَها ، وَ أَخَذَها بِجَمِیعِ أَدَبِها مِنَ الإِقبَالِ عَلَیهَا وَ المَعرِفَةِ بِها ، وَ التَّـفَرُّغِ لَها ، فَهِى عِندَ نَفسِهِ ضَالَّـتُهُ الَّتِى یَطلُبُها ، وَ حَاجَتُهُ الَّتِى یَسأَلُ عَنهَا.

فَهُوَ مُغتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الإِسلامُ ، وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِه وَ أَلصَقَ الأَرضَ بِجِرَانِهِ ، بَقِیَّـةُ مِن بَقَایَا حُجَّتِهِ ، خَلِیفَةٌ مِن خَلائِفِ أَنبِیَائِهِ »


ابن ابى الحدید پیرامون این فراز از سخن امیرمؤمنان(ع) نوشته است:

این گفتار را هر گروهى بر اساس عقیده خود تفسیر كرده اند. شیعه امامیه گمان كرده اند كه مقصود از این شخصیت ، مهدى منتظر مى باشد.

آنگاه به ایراد نظر صوفیه اهل تسنن و فلاسفه و دیگر همفكران خود ـ كه هیچ یك نه مستند بدلیل عقلى است نه نقلى ـ پیرامون این فراز از سخن امام پرداخته و گوید:

به نظر من بعید نیست كه مراد از این شخصیت ، قائم آل محمد در آخر وقت باشد ، هنگامیكه خداوند او را بوجود آورد ، هر چند كه ألآن موجود نیست; زیرا در این كلام دلیلى بر وجود او نباشد; و اتفاق همه فرق اسلامى بر این است كه ( عمر ) دنیا و تكلیف مردم جز با ظهور و قیام او پایان نخواهد یافت.( [14] )

اكنون توجه به این نكته لازم است كه شارح معتزلى ، نخست برداشت شیعه از كلام امیرالمؤمنین(ع) را با تردید نقل كرده ، لیكن چون برگفته هاى صوفیه و فلاسفه و اصحاب خود دلیل قانع كننده اى نیافته ، ناگزیر تن به عقیده شیعه و صحت برداشت آن از سخن امام(ع) داده ، و صریحاً اعتراف به پیشگوئى آن حضرت از وجود مهدى و قیام جهانى او كرده است; اما درباره ولادت و حیات حضرتش تشكیك نموده ، مى گوید:

در این كلام چیزى كه در حـال حاضر دلیل بر وجود او باشد به نظر نمى رسد.

بدیهى است كه این سخن از مثل ابن ابى الحدید ، با مقام فضلى كه داشته ، جز به انكار حقایق و مخالفت از روى تعصّب با شیعه ، به چیز تفسیر نمى شود.

زیرا امیرمؤمنان(ع) درصدد معرفى اصل موضوع مهدى در اسلام و نقش وجودى او پس از ولادت و دیگر مراحل حیاتى آن موعود الهى بوده اند ، نه در مقام خبر دادن از ولادت و موجود بودن كسى كه بیش از دو قرن بعد از حضرتش ولادت یافته ، تا در كلامش اشاره اى به موجودیت او باشد ، و ابن ابى الحدید ( بدون توجه به واقعیت تاریخ حضرت مهدى(ع) ) از آن اشاره بفهمد كه مهدى در قرن هفتم زنده و موجود است ، و الا منكر ولادت و حیات او گردد.

در حدیثى كه به نقل سیوطى ــ در « عرف الوردى »ص126 ــ ابن ابى شیبه ، احمد بن حنبل( [15] ) ، ابوداوود ، ابویعلى( [16] ) ، و طبرانى از پیامبر(ص) آورده اند كه ضمن پیشگوئى از مقدمات همزمان با ظهور مهدى(ع) ــ همانگونه كه امیرمؤمنان(ع) از اسلام تعبیر نموده ــ حضرتش از پیش تعبیر و پیشگوئى نموده و مى فرماید:

« یُلقـِى الإِسلاَمَ بِجِرانِهِ إِلَى الأَرض »( [17] )

یعنى اسلام را با كمال آرامش و با تمام ابعاد پیاده و گسترده مى كند.

نیز نعیم بن حماد در « فتن » ــ بنا به نقل سید بن طاووس( [18] ) ــ از پیامبر آورده كه فرمود:

« مهدى گنجها را استخراج مى كند و اموال را تقسیم. »

آنگاه فرمود: « یُلقـِى الإِسلاَمَ بِجـِرانِهِ »






::
نویسنده : عین میم
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392