تبلیغات
بانک دانلودومطالب مذهبی - وظیفه مدعیان انتظا$$$$$$داستانى از مرحوم آیت اللَّه مرعشى نجفى
 
 


<-BlogDescription->

وظیفه مدعیان انتظا$$$$$$داستانى از مرحوم آیت اللَّه مرعشى نجفى

وظیفه مدعیان انتظار

حكایتى را شنیده بودم و در بعضى كتاب‏ها هم نوشته‏اند، چكیده‏اش این است كه مردى طالب دیدار بود و در این راه ریاضت‏ها كشیده‏اند. شبى به او نوید مى‏دهند كه در فلان شهر (یكى از بلاد را نام مى‏برند) این فیض نصیب تو مى‏شود. او خود را به آن شهر مى‏رساند. به او نوید داده مى‏شود كه امام درب دكان فلان كاسب قفل و كلید ساز نشسته‏اند. وى خود را به آن دكان رساند و به فیض دیدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه كرد كه پیر زنى فرتوت قفلى را به بازار آورده و از بیچارگى آن را در معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر كدام آن قفل را به قیمت ناچیز ارزیابى نمودند، جز كاسبى كه امام در كنار دكّان او جلوس نموده بود؛ این كاسب ارزش واقعى قفل را اعلام داشت و گفت: با اندك تنزّلى حاضرم آن را بخرم و به همان مقدار كمى كه تنزّل دادم در سود خود بسنده مى‏كنم.

پیرزن خرسند شد و قفل را به ارزش مذكور به او فروخت و رفت.

آن هنگام امام رو به آن مهمان طالب دیدار كرد و فرمود: این طور باشید تا ما خودمان شما را دیدار كنیم، و به زحمتِ ریاضت، خودتان را گرفتار نكنید.

امام صادق‏علیه‏السلام مى‏فرماید: "من سرّ أن یكون من أصحاب القائم‏علیه‏السلام فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدّوا [50] وانتظروا، هنیئاً لكم أیّتها العصابة المرحومة".

كسى كه دوست دارد یار امام زمان‏علیه‏السلام باشد، باید انتظارش توأم با پارسایى و اخلاق حسنه باشد. اگر این افراد قبل از قیام امام‏علیه‏السلام بمیرند، اجرشان همانند كسانى است كه موفق به یاریش شده‏اند. بكوشید و منتظر باشید، گوارا باد شما را اى گروه بخشوده شده!"

داستانى از مرحوم آیت اللَّه مرعشى نجفى

مرحوم "آیت اللَّه سید شهاب‏الدین مرعشى" یكى از مراجع تقلید شیعه كه با تكمیل كتاب "احقاق الحق" و تاسیس كتابخانه كم نظیر خود، یكى از نیرومندترین نگهبانان فرهنگ شیعه محسوب مى‏شود، در یكى از ملاقات‏هایى كه با ایشان داشتم فرمود:

در نجف نزد عالمى بزرگوار (این جانب براى حفظ بعضى از جهات از ذكرنام آن عالم معذورم) به طور خصوصى درس مى‏خواندم. آن عالم بسیار مهذّب و مورد احترام همگان بود، و از كثرت علاقه به امام زمان(عج) در افواه اهل نجف از منتظران ظهور محسوب مى‏شد.

روزى براى فراگیرى درس به محضرشان رفتم، دیدم گریه مى‏كند و بسیار پریشان است. علت آن را پرسیدم، فرمود: شب گذشته در عالم رؤیا امتحان شدم، ولى از امتحان بیرون نیامدم، در خواب به من گفته شد كه آقا ظهور كرده‏اند و در وادى السلام -مكان خاصى است كه گورستان نجف را در بردارد- مردم با او بیعت مى‏نمایند، به مجرّد شنیدن این موضوع از جا حركت كردم و به عجله وارد خیابان شدم. دیدم غوغایى از جمعیت است و همه با سرعت هر چه بیشتر به سوى وادى السلام مى‏روند، هر كس به فكر این است كه زودتر خود را به امام برساند و با جنابش بیعت كند.

دیدم عشق دیدار امام، مردم را چنان خود باخته ساخته كه كسى را با كسى كارى نیست و تمام علقه‏ها را به فراموشى سپرده‏اند؛ آنها كه تا دیروز به من عشق مى‏ورزیدند دیگر به من اعتنا نمى‏كنند، بلكه با لحنى تند مى‏گویند: آقا كنار رو و مانع راه ما نباش.

كوتاه سخن آنكه احساس كردم ظهور امام بازارم را كساد كرده است، از همانجا نقشه كشیدم كه در ملاقات با امام ایشان را محترمانه از ظهورش منصرف سازم. بعد از آنكه با هزار سختى به خدمتش رسیدم، عرض كردم: فدایت شوم! خودتان را به زحمت انداختید، ما كارها را ساماندهى مى‏كردیم، نیازى نبود كه خود را گرفتار سازید و زحمات طاقت فرساى رهبرى را به عهده بگیرید. با این قبیل سخن‏ها مى‏خواستم امام را از ظهورش منصرف كنم، بعد از چند جمله از این نوع گفتارها، یك مرتبه از خواب بیدار شدم و فهمیدم كه هنوز لیاقت حضرتش را ندارم.

نگارنده گوید: از این حكایت، من و امثال من باید حساب كار خود را بكنند؛ بدانیم كه تا اصلاح نشویم وحتى المقدور از آلودگى گناه و ظلمت هوا و هوس بیرون نیاییم، انتظار همنشینى و دیدار آن عزیزِ ابرار و قدوه أخیار را نداشته باشیم.

آیینه شو، جمال پرى طلعتان طلب

جاروب كن تو خانه و پس میهمان طلب



::
:: مرتبط با: تشرفات , مهدی شناسی , دانشنامه مهدویت , ادبیات انتظار , پرسش وپاسخ ,
نویسنده : عین میم
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392